کاپیتان به تو گفته بودم
این پیچ کشتی را کمی مایل به صخره می کند
نگفته بودم ؟
(من منتظر حادثه ام فکر خطر باش )
کاپیتان استخوانهایم را دکل کردم
از پوست تنم بادبان بر افراشتم
گفتم فریب چشم کوسه ها را مخور
آخرین فانوس دریایی برای رسیدن به بندر
چشمان سیاه من است
مواظب باش ...کشتی کمی مایل به صخره است
کوبیدن آرزوهایمان را دریاب
نگفته بودم ؟ گفته بودم
گفته بودم ... کاپیتان ... چپ راست
بپیچ ... نپیچ
پوست تنم بالا...پوست تنم پایین
گفتم کاپیتان اشتباه مکن
دریا بزرگ است و بی رحم
ما را در کام نهنگان خواهد کشید
استخوانهایم ترک ترک افتاد
پوست تنم چروکیده بر دکل افتاد
تو گیج چشمان کوسه ها
و کشتی گیج ... گیج زدن تو
و دریا ما را بلعید
کاپیتان ... کاش جاشو می ماندی
و من در انتظارت در ساحل
کل می زدم با دریا
و شانه ریز می لرزاندم
اطلاعیه:
هم اکنون می توانید بهترین و جدید ترین قالب ها را در







صفحات جانبی